تبليغاتX
خشم سکوت(دانشگاه ازاد تبریز)

خشم سکوت(دانشگاه ازاد تبریز)

سال نو مبارکباد



اقا اجازه هست؟ کسی که ما رو از اینجا بیرون نمی کنه؟ اخه زیاد پلاسم اینجا.بابا شرمندم نکنید دیگه ای بابا من دارم اب میشم اخه یکی داره اینو برام می خونه: باد امدو بوی عنبر اورد دوستان دیگه زیادی دارن پاچه خواری می کنن

این دفعه اومدم خونه تکونی عید اخه عید داره میادو ما هم باید یه تکونی خودمون و بدیم.من هم 21 بر می گردم خونمون و تا 13 فروردین و شاید بیشتر ممکن نتونم اپدیت کنم واسه همین پیشاپیش میرم استقبال عید و سال خوشی رو براتون ارزومندم.
از دانشگامون هم یه خبر جدید و اینکه ما بعد تعطیلات نمایشگاه عکس داریم (موبایل+دوربین)با موضوع مکث .و اینکه برام دعا کنید که فردا استاد راضی بشه تا دوشنبه ی بعد 13 فروردین رو تعطیل کنه اخه اونوقت ماشین گیر نمیاد واسه همین بابا رو این همه راه باید بکشونم اینجا حالا فکر اونجا رو زیاد نمی کنم اخه به قول بزرگترها :از این در به اون در فرج.
فردا ساعت 8 باید دانشگاه باشم مقدمات 2 دارم استاد گفته برید تکنولوژی من هم میام اونجا فکر کنم زود بیام خونه اگه شد هم باید برم کتابخونه دنبال کتاب رنتسو پیانو اگه شانس بیارم و کسی قبل من اونو از کتابخونه نگرفته باشه .بعد اون هم که باید چمدون سفر رو اماده کنم و قدددددددددم رو پیش بسوی خانه

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 0:48 قبل از ظهر  توسط پویا  | 

نقد

 

سلام بازم اومدم نه به اینکه اصلا اپدیت نمی کنم و نه به اینکه 2 روز نشده اپدیت کردم.اخه موضوع جالب شده .

امروز بچه های انجمن معماری جلسه ی نقد دکتر دانشگر رو گذاشته بودن البته فکر می کردیم دکتر ستارزاده (مدیر گروه)از اول نقد همراهمون باشن ولی چون از قبل دقیقا هماهنگ نشده بود دکتر 45 دقیقه بعد حاضر شدن .

اول کار دکتر مهندس ابتکار و عاصفی رو دعوت کردن تا جلو تر بشینن .بعد تعارف تیکه و پاره کردن رسیدیم به نظرات دکتر ستارزاده در مورد دکتر دانشگر:من شخصا به کار ایشون احترام میزارم هر چند شاید مخالف هم داشته باشن ولی به نظر من اگه دکتر عقایدش به( گفته ی بعضی ها)غلط هم باشه ولی همین که قصد انجام کاری و داره قابل ستایش هست.دعوت دکتر دانشگر به این دانشگاه اولین قدم بوده و امیدواریم که قطع نشه و ادامه داشته باشه.

مهندس عاصفی: نظر خاصی ندارم جز اینکه بعضی از دانشجوها از سوال پرسیدن  تفره می رفتن و می گفتن که چون دکتر دانشگر شخص  مهمی هستن به گمان سوال کردن جایز نیست در هر حال اینو از همین حالا باید تمرین کنیم که تو رشته ی معماری  باید خیلی راحتتر از اینها بود و کسی که سوال نکنه باخته.

پیرو حرف ایشون مهندس ابتکار عرض کردند: که تا وقتی که پرسشگری نباشه هیچ اتفاقی نمی افته و خطر ناکترین ادمها کسایی هستند که سوال کنند.دانشجو به نظر من یعنی عصیان گر کسی که دایم در حال پرسیدن باشه معماری هم به معنی یک پکیج اطلاعاتی بسته نیست هر چه جلو تر بریم می بینیم که بیشتر به زمان وابسته ایم  و معمار تا خاک راه نخوره معمار نمی شه.

امروز هم اینجوری گذشت . فردا هم یه جور دیگه خواهد گذشت.

اینجا می خوام ابتدا از دکتر ستارزاده  به خاطر اینکه ما رو همراهی کردن و همچنین از دکتر ارمین محسن دانشگر به خاطر اینکه وقتشونو در اختیار ما قرار دادن کمال تشکر رو به جا بیارم.

به امید فرداهایی خوب  بدرورد( پویا)     

 

Dr.Daneshgar

     

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 2:33 قبل از ظهر  توسط پویا  | 

لا لا لا لا دیگه بسه گل لاله….



یه عالمه سلام میگید واسه چی؟ا وا خاک عالم شماها خوابید انگاری ؟ با با دیگه بسه خواب پاشید چشاتونو کمی باز کنید می بینید کی اومده پیشمون کی واستاده بغلمون .باورتون نمیشه ؟حق میدم اخه خود من هم تا حالا که تقریبا 11 ساعت میگذره هنوز فکر می کنم که توهم بود.
اره شک نکنید دکتر ارمین محسن دانشگر اومده بود دانشگامون.چیه باورتون نمیشه؟اذیتم نکنید وگرنه میرم به اقای دکتر میگم!الان دیگه با هم دوست فابریکیم .اخ جای همگیتون خالی بود.

امروز به وقت ایران 13/12/84 ساعت 6.30 صبح با دوستم رفتیم امفی تاتر پتروشیمی تبریز میدونم نمی شناسید من هم تاکسی گرفتم به هر حال اولین نفر بودم .اقای دکتر سخنرانی داشتن کلی چیز یاد گرفتیم تا ساعت 1.30. بعد با دوستام برگشتیم دانشگاه اخه هم نمایشگاه معماری دایر بود و هم قرار بود دکتر ساعت 15:00 دانشگاه باشن.به هر حال نزدیک 3 حلقه فیلم خالی کردیم(عکاسی3+فیلمبرداری2) راستی امضا هم گرفتم سو سو .الان هم ساعت 18:37هست و اش و لاش رسیدم خونه خوبه من سخنرانی نکردم.

وقتی دکتر سوار ماشین می شدن که برن فرودگاه از خانمها فقط منو دو تا از دوستام بودیم خیلی خداحافظی سخته مخصوصا وقتی از تو ماشین برامون دست تکون دادن.
نمی دونم چرا مثل پارسال دلم زیاد واسه رشت تنگ نشده اخه وقتی ادم دکتر و می بینه دلش تنگ نمی شه که من هم حرف زدم ها.
راستی به اقای دکتر قول دادیم عکسها رو براشون بفرستیم دکتر جونم همین جا قول میدم تا جایی که بتونم عکسها رو تو وبلاگم براتون میزارم .اخه عکسها همش به شرط چاقو بود(خصوصی -< فقط دکتر می دونه)

چیزی که دکتر گفت و واسه ی من اویزه ی گوش شد. هر چند میخ اهنی نرود در سنگ فرو (مگر به دست دکتر):
من از حرف زیاد خوشم نمیاد اگه ادعا داری با کارت نشون بده.

یاد باد انکه ز ما وقت سفر یاد نکرد
به وداعی دل غم دیده ی ما شاد نکرد

دل به امید صدایی که مگر در تو رسد
ناله ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد
حافظ
 dr. Daneshgar
با سپاس فراوان تقدیم به دکتر

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 5:43 بعد از ظهر  توسط پویا  | 

منم با شروع برف دارم میرم تا اومدن بهار...

 

سلامی  به گرمی  کوره ی نونوایی .

اخ  اگه بدونید اینجا چه سرده خدا نصیب گرگ بیابون نکنه.این  دفعه زیاد وقتتون و نمی گیرم اخه امتحانات ترم شروع شده واسم خیلی دعا کنید اومدم یه کوچولو سلام بکنم و از محضر شریفتون مرخص بشم.
تا ترم بعد پایدار و سرافراز باشید.بدرود.

راستی چشم به راه  نظراتتون همیشه هستم .
وای بد جور داره برف میاد مثل پارسال رشت خودمون

 

در اين جمعه که کوران در پي چشمندو ياران در پي دلدار/

مشو غره زه اين موضوع که داري در دلت يک يار

sNoWWW

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 1:46 بعد از ظهر  توسط پویا  | 

تنها...

 

+من و درخت
تنها در کویر
به آسمان چشم دوخته ایم
تا ستا ره مان بیاید.
دلم به حال درخت می سوزد
دلم به حال خودم...
می گویند:انتظار شیرین است
ما سال هاست در انتظار آ مدنت در این کویر
نشسته ایم.
آه...
از آن سا عتی که بیا یی.
ببینی من همان درختم
قد کشیده به آسمان
تنها از برای آمدنت.....

 

+ستاره ات
ستاره ام
كو؟
آنجا؟
نيست، باور كن
هر چه گشتم هرچه چيدم
نبود، نبود و نبود.

 

+بعد از آن ديوانگي ها اي دريغ
باورم نايد كه عاقل گشته ام
گوئيا ((او)) مرده در من كاينچنين
خسته و خاموش و باطل گشته ام

هر دم از آئينه ميپرسم ملول
چيستم ديگر، بچشمت چيستم؟
ليك در آئينه ميبينم كه، واي
سايه اي هم زانچه بودم نيستم

همچو آن رقاصه ي هندو بناز
پاي ميكوبم ولي بر گور خويش
وه كه با صد حسرت اين ويرانه را
روشني بخشيده ام از نور خويش...

 

+وقتي اين درختان راست قامت در برابر
غم ها سر فرود آوردند
ديگر چه انتظاريست از اين انسان هاي ملول.
دلم بي صدا،
بي رمق
زانوهايش را در آغوش
كشيده........

 

+سینه تاریک من
سنگ قبر آرزو بود!
آنچه کردي با دل من ٫ قصه ي سنگ و سبو بود
من گلي پژمرده بودم گر تو را صد رنگ و بو بود
اي دلت خورشيد خندان سينه ي تاريک من
سنگ قبر آرزو بود ٫ آه ٫ سنگ قبر آرزو بود.

+می گویند: باران اشک آسمان است...
ستاره ی دنباله دار هم آرزویی است
خوا هشی بی پاسخ...
قدیمی ها می گویند:
... و با آمدنش کسی می رود...

 

+عشق از ژرفاي خويش آگاه نميشود، جز در لحظه ي جدايي.
------------------
آه ستاره ام كجايي؟
در اين آسمان پهناور جهان
به دنبالم به دنبال تو
كمكم كن كمك...

 

+می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ويرانه خويش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوريده و ديوانه خويش
می برم ، تا كه در آن نقطه دور
شستشويش دهم از رنگ گناه
شستشويش دهم از لكه عشق
زين همه خواهش بيجا و تباه
ناله می لرزد ، می رقصد اشك
به خدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد واز شاخم چيد
شعله آه شدم صد افسوس
كه لبم باز بر آن لب نرسيد
می روم ، خنده به لب خونين دل
می روم از دل من دست بدار
ای اميد عبث بی حاصل

( فروغ فرخزاد - مهر 1333 )

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 1:34 قبل از ظهر  توسط پویا  | 

به که ؟؟؟؟

 

به که باید دل بست ؟

به که شاید دل بست؟

 

سینه ها جای محبت همه از کینه پر است.

هیچ کس نیست که فریاد پر از مهر تو را گرم پاسخ گوید.

نیست یک تن که در این راه غم الوده ی عمر

قدمی راه محبت پوید.

                             به که باید دل بست؟

                             به که شاید دل بست؟

نقش هر خنده که بر روی گلی می شکفد 

خنده ای شیطانی است.

در نگاهی که تو را وسوسه ی عشق دهد

حیله ای پنهانی است

خنده ها می شکفد بر لبها.

 

تا که اشکی شکفد بر سر مژگان کسی

همه بر درد کسان می نگرند

لیک دستی نبرد از پی درمان کسی

دست گرمی که فشارد دستی

در همه ی شهر مجوی

گل اگر در دل باغ بر تو لبخند زند

بنگرش .لیک مجوی

لب گرمی که ز عشق ننشیند

در همه ی عمر مخواه

سخنی کز سر راز زده بر جانت چنگ

به لبت نیز مگوی

درد اگر سینه شکافد نفسی بانگ مزن

××درد خود را به دل چاه مگوی××

استخوان تو اگر اب کند اتش غم

اب شو اه مگوی

شاخه ی عشق شکست

اهوی مهر گریخت

تار پیوند گسست

                                                  به که باید دل بست؟

                                                  به که شاید دل بست ؟                                               مهدی سهیلی

 

 

shhh!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 2:7 بعد از ظهر  توسط پویا  | 

هیچی فقط بخون!

 

 

این هم تنها شعری هستش که می تونم بگم عاشقشم .میشه گفت تنها یادگاری من از روزهایی هست که طی درس خوندن برای  کنکور یاد گرفتم .و حالا دیگه مثل قدیم کنارم نیست می دونم تقصیر خودم هستش اشکالی نداره  من هم با هاش خداحافظی می کنم .بدرود

 

*      اگر ماه بودم به هر جا که بودم سراغ تو را از خدا میگرفتم.

*      اگر سنگ بودم به هر جا که بودم سر رهگذار تو جا میگرفتم.

*      اگر ماه بودی به هر جا که بودی به صد ناز شاید شبی بر لب بام من می نشستی.

*      اگر سنگ بودی به هر جا که بودی مرا می شکستی مرا می شکستی.

 

                                                       فریدون مشیری

 

...............

هر چند بردی یادم روی از درت نتابم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 11:24 بعد از ظهر  توسط پویا  |