+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 0:48 قبل از ظهر  توسط پویا
|
سلام بازم اومدم
نه به اینکه اصلا اپدیت نمی کنم و نه به اینکه 2 روز نشده اپدیت کردم.اخه موضوع جالب شده .
امروز بچه های انجمن معماری جلسه ی نقد دکتر دانشگر رو گذاشته بودن البته فکر می کردیم دکتر ستارزاده (مدیر گروه)از اول نقد همراهمون باشن ولی چون از قبل دقیقا هماهنگ نشده بود دکتر 45 دقیقه بعد حاضر شدن .
اول کار دکتر مهندس ابتکار و عاصفی رو دعوت کردن تا جلو تر بشینن .بعد تعارف تیکه و پاره کردن
رسیدیم به نظرات دکتر ستارزاده در مورد دکتر دانشگر:من شخصا به کار ایشون احترام میزارم هر چند شاید مخالف هم داشته باشن ولی به نظر من اگه دکتر عقایدش به( گفته ی بعضی ها)غلط هم باشه ولی همین که قصد انجام کاری و داره قابل ستایش هست.دعوت دکتر دانشگر به این دانشگاه اولین قدم بوده و امیدواریم که قطع نشه و ادامه داشته باشه.
مهندس عاصفی: نظر خاصی ندارم
جز اینکه بعضی از دانشجوها از سوال پرسیدن تفره می رفتن و می گفتن که چون دکتر دانشگر شخص مهمی هستن به گمان سوال کردن جایز نیست در هر حال اینو از همین حالا باید تمرین کنیم که تو رشته ی معماری باید خیلی راحتتر از اینها بود و کسی که سوال نکنه باخته.
پیرو حرف ایشون مهندس ابتکار عرض کردند: که تا وقتی که پرسشگری نباشه هیچ اتفاقی نمی افته و خطر ناکترین ادمها کسایی هستند که سوال کنند.دانشجو به نظر من یعنی عصیان گر
کسی که دایم در حال پرسیدن باشه
معماری هم به معنی یک پکیج اطلاعاتی بسته نیست هر چه جلو تر بریم می بینیم که بیشتر به زمان وابسته ایم و معمار تا خاک راه نخوره معمار نمی شه.
امروز هم اینجوری گذشت . فردا هم یه جور دیگه خواهد گذشت.
اینجا می خوام ابتدا از دکتر ستارزاده به خاطر اینکه ما رو همراهی کردن و همچنین از دکتر ارمین محسن دانشگر به خاطر اینکه وقتشونو در اختیار ما قرار دادن کمال تشکر رو به جا بیارم.

به امید فرداهایی خوب بدرورد( پویا) 

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 2:33 قبل از ظهر  توسط پویا
|
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 5:43 بعد از ظهر  توسط پویا
|
سلامی به گرمی کوره ی نونوایی .
اخ اگه بدونید اینجا چه سرده
خدا نصیب گرگ بیابون نکنه.این دفعه زیاد وقتتون و نمی گیرم اخه امتحانات ترم شروع شده واسم خیلی دعا کنید اومدم یه کوچولو سلام بکنم و از محضر شریفتون مرخص بشم.
تا ترم بعد پایدار و سرافراز باشید.بدرود.
راستی چشم به راه نظراتتون همیشه هستم .

وای بد جور داره برف میاد مثل پارسال رشت خودمون


در اين جمعه که کوران در پي چشمندو ياران در پي دلدار/
مشو غره زه اين موضوع که داري در دلت يک يار

+ نوشته شده در جمعه دوم دی 1384ساعت 1:46 بعد از ظهر  توسط پویا
|
+من و درخت
تنها در کویر
به آسمان چشم دوخته ایم
تا ستا ره مان بیاید.
دلم به حال درخت می سوزد
دلم به حال خودم...
می گویند:انتظار شیرین است
ما سال هاست در انتظار آ مدنت در این کویر
نشسته ایم.
آه...
از آن سا عتی که بیا یی.
ببینی من همان درختم
قد کشیده به آسمان
تنها از برای آمدنت.....
+ستاره ات
ستاره ام
كو؟
آنجا؟
نيست، باور كن
هر چه گشتم هرچه چيدم
نبود، نبود و نبود.
+بعد از آن ديوانگي ها اي دريغ
باورم نايد كه عاقل گشته ام
گوئيا ((او)) مرده در من كاينچنين
خسته و خاموش و باطل گشته ام
هر دم از آئينه ميپرسم ملول
چيستم ديگر، بچشمت چيستم؟
ليك در آئينه ميبينم كه، واي
سايه اي هم زانچه بودم نيستم
همچو آن رقاصه ي هندو بناز
پاي ميكوبم ولي بر گور خويش
وه كه با صد حسرت اين ويرانه را
روشني بخشيده ام از نور خويش...
+وقتي اين درختان راست قامت در برابر
غم ها سر فرود آوردند
ديگر چه انتظاريست از اين انسان هاي ملول.
دلم بي صدا،
بي رمق
زانوهايش را در آغوش
كشيده........
+سینه تاریک من
سنگ قبر آرزو بود!
آنچه کردي با دل من ٫ قصه ي سنگ و سبو بود
من گلي پژمرده بودم گر تو را صد رنگ و بو بود
اي دلت خورشيد خندان سينه ي تاريک من
سنگ قبر آرزو بود ٫ آه ٫ سنگ قبر آرزو بود.
+می گویند: باران اشک آسمان است...
ستاره ی دنباله دار هم آرزویی است
خوا هشی بی پاسخ...
قدیمی ها می گویند:
... و با آمدنش کسی می رود...

+عشق از ژرفاي خويش آگاه نميشود، جز در لحظه ي جدايي.
------------------
آه ستاره ام كجايي؟
در اين آسمان پهناور جهان
به دنبالم به دنبال تو
كمكم كن كمك...
+می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ويرانه خويش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوريده و ديوانه خويش
می برم ، تا كه در آن نقطه دور
شستشويش دهم از رنگ گناه
شستشويش دهم از لكه عشق
زين همه خواهش بيجا و تباه
ناله می لرزد ، می رقصد اشك
به خدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد واز شاخم چيد
شعله آه شدم صد افسوس
كه لبم باز بر آن لب نرسيد
می روم ، خنده به لب خونين دل
می روم از دل من دست بدار
ای اميد عبث بی حاصل


( فروغ فرخزاد - مهر 1333 )
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 1:34 قبل از ظهر  توسط پویا
|

به که باید دل بست ؟
به که شاید دل بست؟
سینه ها جای محبت همه از کینه پر است.
هیچ کس نیست که فریاد پر از مهر تو را گرم پاسخ گوید.
نیست یک تن که در این راه غم الوده ی عمر
قدمی راه محبت پوید.
به که باید دل بست؟
به که شاید دل بست؟
نقش هر خنده که بر روی گلی می شکفد
خنده ای شیطانی است.
در نگاهی که تو را وسوسه ی عشق دهد
حیله ای پنهانی است
خنده ها می شکفد بر لبها.
تا که اشکی شکفد بر سر مژگان کسی
همه بر درد کسان می نگرند
لیک دستی نبرد از پی درمان کسی
دست گرمی که فشارد دستی
در همه ی شهر مجوی
گل اگر در دل باغ بر تو لبخند زند
بنگرش .لیک مجوی
لب گرمی که ز عشق ننشیند
در همه ی عمر مخواه
سخنی کز سر راز زده بر جانت چنگ
به لبت نیز مگوی
درد اگر سینه شکافد نفسی بانگ مزن
××درد خود را به دل چاه مگوی××
استخوان تو اگر اب کند اتش غم
اب شو اه مگوی
شاخه ی عشق شکست
اهوی مهر گریخت
تار پیوند گسست
به که باید دل بست؟
به که شاید دل بست ؟ مهدی سهیلی

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 2:7 بعد از ظهر  توسط پویا
|
این هم تنها شعری هستش که می تونم بگم عاشقشم .
میشه گفت تنها یادگاری من از روزهایی هست که طی درس خوندن برای کنکور یاد گرفتم .و حالا دیگه مثل قدیم کنارم نیست می دونم تقصیر خودم هستش اشکالی نداره من هم با هاش خداحافظی می کنم .
بدرود
اگر ماه بودم به هر جا که بودم سراغ تو را از خدا میگرفتم.
اگر سنگ بودم به هر جا که بودم سر رهگذار تو جا میگرفتم.
اگر ماه بودی به هر جا که بودی به صد ناز شاید شبی بر لب بام من می نشستی.
اگر سنگ بودی به هر جا که بودی مرا می شکستی مرا می شکستی.
فریدون مشیری

هر چند بردی یادم روی از درت نتابم.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 11:24 بعد از ظهر  توسط پویا
|